پیش از این ها...

خرید بک لینک
تا پیش از این که جور شود فکر می کردم خیلی راحت باشد. اما آنطور ها هم نیست. لااقل برای منی که دچار آلزایمر زودهنگام شده ام.میترسم. نگرانم نکند این فراموشی ها کار دستم بدهد.ساده ترین چیز ها هم از یادم می رود. وقتی یکی از بچه ها پرسید درمورد فردوسی برایمان صحبت کنید تو دلم گفتم چی بگم حالا!!

طی این دو روز مطالعه م به طرز فجیعی زیاد شده. مدام سایت ها،مقاله ها و حتی کتاب های خاک خورده ی توی انباری را زیر و رو می کنم. نگرانم مبادا چیزی بپرسند و ندانم. خجالت آور است خب. سوالات آنها سخت نیست. من گرفتار فراموشی شده ام. داشتم فکر میکردم کاش هیچ وقت تغییر گرایش نمی دادم. دانشگاهی که من درس خواندم با اساتید خوبی که داشت حیف شد!!! حالا من ، یک مدرّرس یا مربی با اطلاعات دوره ی لیسانس!!!

ترسناک است کمی!!!

فقط برای درس آرش پنج مقاله خواند م. دور و برم پراست از یادداشت ها و کاغذ های پراز کلمه...

خدا بخیر کند!

دارم فکر میکنم با چه عقلی این همه دویدم دنبال تدریس؟! شاید این اولین و آخرین تجربه م باشد!!! خدا را چه دیدی!

شاید اگر پنج سال پیش بود با همان مدرک لیسانس توانایی بیشتری داشتم. اما حالا هم ازاین ور بام افتادم هم از آن ور...

اناربانو...

ما را در سایت اناربانو دنبال می‌کنید

برچسب: پیش از اینها فکر میکردم خدا,پیش از این ها,پيش از اينها فكر ميكردم خدا,پیش از این ها فکر میکردم,پيش از اين ها,پیش از این ها فک میکردم خدا,پيش از اين ها فكر,پیش از این ها فارسی هشتم,شعر پیش از این ها,معنی شعر پیش از این ها, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:49

صفحه بندی